تبليغاتX
نوشته های بارانی یک هیچ ...
دفترچه خاطرات هیچ



هیچ کی نمی تونه بفهمه

 

هیچ کی نمی تونه بفهمه که دلم از چی گرفته

هیچ کی نمی تونه بفهمه که بغض، گلومو گرفته

هیچ کی نمی تونه بفهمه که بالی برام نمونده

هیچ کی نمی تونه بفهمه که بالم رو کی سوزونده

هیچ کی نمی تونه بفهمه که روزام همه گذشته

هیچ کی نمی تونه بفهمه که دلامون باز گسسته

 

............  بقیه در ادامه مطلب ->



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط LORD MOSTAFA | 

مرا چه شده است ؟

 

روزی روزگاری ....

مرا چه شده است ؟

آتش

دلم می سوزد ، مرا چه شده است ؟

نه

و آن آرامش و اطمینان کجا رفتند وقتی در نگاه عمیق دو چشم ، خودم را دیدم ؟

و آشوبی در من ایجاد گشت وقتی چشمان خسته خودم را در دو چشم دیدم ...

مرا چه شده است ؟

 

 ..... بقیه در ادامه ->

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 3:45 قبل از ظهر  توسط LORD MOSTAFA | 

ماییم و ...


16/6/1388

ماییم و افکار پر از وهم

ماییم و این عقل نا فهم

ماییم و تنهایی های پرسوز

ماییم و بانگ هایی به یک یوز

ماییم و عشق های کوچک

ماییم و صورت های تک تک

ماییم و سوالی کوچک از ما

ماییم و جوابی سرخ از لا

ماییم و چشمانی پر از اشک

ماییم و دلهایی پر از رشک

ماییم  و سینه  پر از درد

ماییم و سودای کمی مرد

ماییم و سوز بودنی ها

ماییم و  کوچ رفتنی ها

 

ماییم و بی ما از کجاییم ؟

پرسم که دانم ماکه ماییم؟ 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 1:28 قبل از ظهر  توسط LORD MOSTAFA | 



مطلبي که به مجله نقطه که يکي از مجله هاي دانشجويي دانشگاهه دادم براي دانشجوهاي جديد !

سلام دانشجوي 88 اي !

       ورود شما را به دانشگاه صنعتي ش ، بهترين دانشگاه کشور تبريک مي گويم . اصلا به نظر من بهترين دانشگاه خاورميانه و حتي آسيا و حتي جهان ! البته منظورم در بين کشورهايي همانند چاد و ليبي و گينه بيسائو و بورکينافاسو و جزاير مالاوي و کنگو و مالت و کومور و ... اينها نيست ، بلکه منظورم در بين کشورهاي بزرگ و با تمدن پرسابقه اي همچون عراق و افغانستان و پاکستان و کويت و عربستان و ... است . نمي دانم چند وقت پيش يکي از دوستان مي گفت که موسسه اي رتبه دانشگاه ما در جهان را به اشتباه 400، 500 اعلام کرده ، من داشتم از تعجب شاخ در مي آوردم که آيا اينها خنگند يا خودشان را به خنگي زده اند . مگر مي شود اين دانشگاه به اين بزرگي و به اين عظمت و با اين امکانات محيرالعقول و چنين رتبه اي؟  

بقيه در ادامه مطلب ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط LORD MOSTAFA | 

    رازدلی کاو به ندایش شنید                          برقِ رخ اندر دلِ شادش پرید

   روزوشب هربار صدامیزدش                             داد دراینبار به دادش رسید

  دان که ز عشق تو بُوَد این صدا                        ورنه برو داد تو را کاو خرید ؟

      عشق بُوَد راز دعاهای تو                               گرچه که شادی وصفا کم بدید

 از نعماتم ننمودم به تو                                  تا که بگوید رخ تو پس بدید

هرکه دلم نیست باو نگویم بگو                          هر که نشاید نتواند درید

 



9/6/88 

روی تخت حالتی نیمه نشسته دارم ، دراز کشیدم و لحاف رویم ! بالشم را افقی کردم و به آن تکیه داده ام . پاهایم را کج کرده ام و لپتاپم را روی آن گذاشته ام . دارم می نویسم !!

وقتی می خواهی چیزی بنویسی ولی نمی دانی چی ، خیلی سخت است  !

وقتی می بینی چقدر حرف برای گفتن داری ولی نمی دانی چی و چگونه باید بگویی ...

شب است ، ساعت لپتاپ که شده کتابخانه و دفتر و کتاب و قلم و تلفن و تلویزیون وخلاصه همه چیز ما بچه های جدید ، 1 و 20 دقیقه شب را نشان می دهد . دیر نیست ! این روزها شب و روزمان عوض شده !

تا سحر تقریبا بیداریم ، و بعد خواب !

....... بقیه در ادامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط LORD MOSTAFA | 

سلام

امروز یه نامه نگاری طولانی با حسین داشتم ، مخم داره دیگه می پوکه ! یه بحثه اساسی ! 2149 کلمه شد نامه ام . به هر حال اوضاع عجیبه دیگه ! می دونم چرا این طوریه ، نیتش خیره . بالاخره از دوم راهنمایی با هم دوستیم . می ترسه . می ترسه که به آرمانها لطمه بخوره . امیدوارم بتونم منظورم رو بهش رسونده باشم ! نامه دومم هم 1084 کلمه شد !!


چهارشنبه (!) شاید برم دانشگاه تا هم نمره هامو ببینم هم یه سری کار دارم انجام بدم ! (آره ! میرجواد گفت اون روز بریم !) عجب بدبختیه تو این ماه رمضونی ها !! شاید تا 1،2 باشم . اصلا نمی دونم این ترم چه واحدایی داریم . هیچ کدوم از نمره هامم نمی دونم ، فقط می دونم استاتیکو پاس کردم ،  هیچیم اضافه نکرده نامرد! من این ترم خیلی گند زدم ، واقعا معدلم افتضاح می شه !! به هر حال این دانشگاهم جز بدبختی نیست !


من که قاطی کردم ! نه راه پس نه پیش . در مورد هیچی نمی تونم قطعی نظر بدم ! آخه این چه وضعیه !!!!!

اه ، اعصابم خورده ، از همه چی !!! اه !.........


+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط LORD MOSTAFA | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
از تبارهیچستان وجودم . من هیچم و از تبار هیچی می نگارم نه با دست نه با عقل نه با دل . در پوی وصالم اما نه به دنبال وصال . به دنبال فراق و وصالی جاودان در پرتوی حقیقت . به دنبال گمشده هایم می گردم ، هی تو ! گمشده ام را ندیده ای ؟

پیوندهای روزانه
وبلاگ علمی ادوار گذشته و گاه حال
تورمجازی درشریف
دانشگاه تهران
حلی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
آرشیو موضوعی
اندر نکوهش انسان
اندر احوالات خویشتن
اندر خاطرات
اندر اتفاقات این کهنه رباط
اندر عکس های جالب
اندر مطالب شنیدنی
پیوندها
ترانه زندگی
رویای خیس
پنجره
به نام حضرت دوست
از آنتونی رابینز تاموفقیت از راز تا نیاز
عاشق و معشوق
پادشاه کوچک
مهدا پورمهدی
خاطرات یک فرزانگانی
سرگیجه
خاک دل
دست نوشته های خط خطی
 

 RSS

POWERED BY
HTML Hit Counters
Free Hit Counters









Free counter and web stats